۱۳۸۸ شهریور ۸, یکشنبه

امروز ، دیروز

امروز ، وقتی حرف از وحدت می زدی و بار سنگین آن را که کنون شراره به جانش انداخته بودی به دوش فلانک ها می گذاشتی ، با دیروز فرق داشت . چون کلامت رنگ تمهت داشت .


امروز ، چون سخن از حبل المتین به میان می آوردی ، نتوانستم معنای دقیقی از آن استنباط کنم ، چون دیروز نام از قرآن می بردی و ولایت خود را بر این اصول می نامیدی و امروز نیز همان سخنان را تکرار می کردی . ولی امروز کلام دیروزت که بر شن های روان بیابان حک شده بود را در طوفان بی عدالتی ، پراکنده در آسمان یافتم.

عجبا .... امروز ، از آیه "اشداء علی الکفار ، رحماء بینهم "می گفتی درحالیکه نه دیروز و نه امروز ، کتاب خدا مشروعیتی برای ظلم به ضعفا نبوده و نیست ...

۱۳۸۸ شهریور ۶, جمعه

آه که خدا چقدر صبر دارد..

آه که خدا چقدر صبر دارد ...


اگر ایمانی و امیدی به روز دیگر نبود و اگر تکیه گاهی متعال ، توانا و آگاه نبود ، بی شک دلمان می پوسید ، رنج ها جانی برای ماندن نمی گذاشت . اگر چه بدن هایمان خسته ، ذهنمان آشفته و ظرف تحمل لبریز است ولیکن هنوز ، در ورای همه این ناملایمات و بی رحمی های روزگار دستی از آسمان بر سرمان گرمای نوازشی می تراود که از خود بی خود و از هستی ساقط نیستیم .

چاه تنهایی و خلوت با او بر ما بسته نیست که در اوج خفقان و هجمه منافقان و در افسار گسخیتگی متعصبان وحشی خوی و خوارج ستیزه جوی ، غارتگران دین و آزادگی ، و خروش انبوه خلیفه پرستان بلد شام ، جاهلان بر تن پوشیده پوستین وارونه اسلام ، هنوز نشانی از اضطراب و ترس بر پیکره ایستادگی مان ننشانده اند. خدا بر ما رحم کند تا بتوانیم در راه حق جویی و احیای حقیقت و راستی دردهای تیر یزیدیان را بر تن بخریم تا که شاید سر سوزنی در راه حسین (ع) و هم نوای مظلومیت شان گام بر داریم .

قرآن وقتی داستان حضرت موسی را روایت می کند آن زمانیکه ساحران مارهای دروغین و دست ساز خود را رها می کنند ، لحظه ای بر دل موسی ترس از شکست می افتد. و آن زمان خداوند می فرماید : هرگز بر دل خود ترس راه مده و صبر پیشه کن که به خواست و یاری حق تعالی پیروزی از آن توست ( نقل معانی به مضمون )

چقدر این چند روز نوای ربنای استاد به دلم می نیشیند: "ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علی القوم الکافرین "

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه ای چند بر آمیز به دشنامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست چشم انعام مدارید ز انعامی چند





۱۳۸۸ مرداد ۲۳, جمعه

شیفتگان قدرت کیستند؟





در این چند روز مقالات بسیاری در نکوهش حرص به قدرت و ستایش خدمت به نگارش درآمده و یا مکررا پیرامونش حرف و حدیث به میان آمده . ولی به راستی شیفته قدرت و شیفته خدمت چه کسانی هستند.

من باب شروع و روشن تر شدن موضوع به فرازی از سخنان دکتر شریعتی اشاره می کنم . دکتر درباره خصیصه حضرت علی که ایشان را نسبت به دیگران (از جمله جعفر بن ابیطالب ) متمایز می کردند دوره سکوتشان را قلمداد می کند . انسان که یک موجود اجتماعی است و بالاخص شخصیتی مثل علی (ع) که مسلما یک شخصیت خاص و دارای جایگاه ویژه در اجتماع بودند و همواره دوش به دوش پیامبر در بین مسلمانان صدر اسلام حضوری فعال داشته و به مسائل و معزلات جامعه رسیدگی می کردند . حال بی شک برای انسان گوشه نشینی و سکوت در دوره اوج فعالیتش سخت و جان فرسا خواهد بود. فرق انسان ها دقیقا در همین مسائل مشخص می شود کسیکه حاضر است برای دیگران از خود بگذرد و کسیکه فقط خود را می بیند و آنقدر منیت کورش می کند که چشم دیدن دیگران را ندارد.

مهندس موسوی خود را برای چندین سال کنار کشید و سکوت اختیار کرد . در این مدت با این که بسیاری برای حضورش در صحنه سیاست تلاش کردند ولی او به صلاح مردم سکوت کرد . به راستی اگر شیفته قدرت بود پس چرا در این سال ها برای قدرت تلاشی نکرد. در این دوره وقتی کاندیداتوری خود را اعلام کرد. دلیل آمدنش را بحرانی بودن شرایط و تروج فرهنگ قانون گریزی در بین حاکمان و بالطبع جامعه تصریح کرد . البته بحرانی بودن شرایط سیاسی و اقتصادی مسئله ای بود که اکثریت نخبگان جامعه به آن اذعان داشتند و همه انتظار تغییرات اساسی را می کشیدند که مسکنی بر التهابات موجود باشد . بعد از انتخابات وقتی که دست های متقلبان ، حقوق و امیدهای ملت را پایمال کرد می توانست مثل پیش تر ازین همانند کروبی (که خود نیز از نتایج و تقلب می نالید) برای حفظ جایگاه و منزلت پیشین شکایتی نکند و به خفای گذشته بازگردد ولی این بار وضع متفاوت بود .

آنهایی که برای حق مردم ذره ای ارزش قائل نبودند و خود را صاحب مسلم قدرت می دانستند و جز حفظ داشته ها به چیزی نمی اندیشیدند مسلما در آینده به شیوه گذشته خود ، هر که را اعم از مردم بر سر راه می بینند پشت سر می گذارند. آن شخصی که با حقه و فریب از هیچ گذشته همه چیز به دست آورده قدرت آن چنان هارش کرده که هر چیز بر سر راه می بیند بر او چنگ می زند و او را می درد .

آری . اگر موسوی سکوت می کرد سگ ها هارتر و قلاده خود نمایی شان گسیخته تر می شد . او که همه چیز اعم از مناصب گذشته را کنار گذاشت ، از آبرو و منزلت پیشین گذشت تنها برای احقاق حقوق دیگران.

حال به راستی شیفتگان قدرت کیستند؟

۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

نفرین بر این بیداد ، ای مهتاب ، نفرین..

فکرش را کنید چه دنیای خوبی داریم...واقعیت ها جلوی چشم مردم رقم می خورد. گناهکار به گناهش اعتراف می کند...بی گناه راست راست می گردد و مجرمان را با دست خود مجازات می کند..زندان تبدیل شده به خلوتگاه تفکر و اندیشه برای آنهایی که پیشتر نمی اندیشیدند..نخبگان و عالمان در فضای زندان به تعالی می رسند و سوادان و جاهلان در فضای آزادانه به طرح دیدگاه ها می پردازند..چه دنیای خوبی داریم که قدرتمندان با آئین زیبای خویش زبان های بسته را باز می کنند و طومار دروغین شواهد را می درند ... همه چیز سر جای خودش است و هر روز بر این گستردگی این خان پربرکت افزوده می شود به لطف نیکان و با توامندیهای قوی شوکتان ( که می دانند چگونه بر هر مشکلی فائق آیند ).. خدایا بر ما مبند در رحمتت..




نفرین بر این بیداد ، ای مهتاب ، نفرین

بینی گدایی ، هر بگامی ، رقت انگیز

یاد هر بدستی ، عاجزی از عمر بیزار

یا زین دو نفرت بارتر شیخ ریایی

هر یک به روی بار های شهر سربار

چون لکه های ننگ و ناهمرنگ وصله

اینجا چه می تابی؟ ای مهتاب ، برگرد

این کهنه گورستان غمگین دیدنی نیست

جنبیدن خلقی که خشنودند و خرسند

در دام یک زنجیر زرین ، دیدنی نیست

می خندی اما گریه دارد حال این شهر

ششصد هزار انسان که برخیزند و خسبند

با بانگ محزون و کهنسال نقاره

دیام وضو را نو کنند و جامه کهنه

از ابروی خورشید تا چشم ستاره

وز حاصل رنج و تلاش خویش محروم

از زندگی اینجا فروغی نیست آنک

در خشم آن زنجیریان خرد و خسته

خشمی که چون فریادهاشان گشته کم رنگ

با مشت دشمن در گلوهاشان شکسته

واندر سرود بامدادیشان فشرده ست

زینجا سرود زندگی بیرون تراود

همراه گردد با بسی نجوای لبها

با لرزش دلهای ناراضی هماهنگ

آهسته لغزد بر سکوت نیمه شبها

وین است تنها پرتو امید فردا

ای پرتو محبوس ! تاریکی غلیظ است

مه نیست آن مشعل که مان روشن کند راه

من تشنه ی صبحم که دنیایی شود غرق

در روشنیهای زلال مشربش ، آه

زین مرگ سرخ وتلخ جانم بر لب آمد



اخوان