۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

تکرار حیله های عمر و عاصی برای تحریف حقایق

نمی دانم در این روز های خون و فریب و دروغ و وارونه نشان دادن حقایق چه بگویم که حق مطلب ادا شود.


آنچه مشخص است در تاریخ گذشتگان وقایعی رخ داده که با کمی تامل می توان مسائل تحلیل کرد. آنچه در زمانی سبب پیروزی لشگر معاویه در جنگ رو به شکست شد استفاده از یک حیله ساده و بسیار کاری برای مردمانی که ظاهر بین و احساساتی هستند بود . حیله ای که به حیله عمر وعاصی معروف شد. احتمالا همه ما داستان را شنیده ایم ولی بازگویی آن و مقایسه اش با حال امروز ضرری ندارد . زمانیکه لشگر معاویه رو به شکست بود و آخرین جبهه های سپاهش در حال نابودی و جنگ رو به اتمام بود عمروعاص که مردمان آن زمان را خوب می شناخت و نقاط ضعف آنها را خوب می دانست راهی برای جلوگیری از شکست خود و وارونه نشان دادن حقایق کرد و آن استفاده از مقدسات طرف مقابل و آنچه مورد احترام همگان است برای تحریک احساسات آنها . با بر سر نیزه بردن قرآن عده ای مردم ظاهر بین و سطحی نگر را طوری تحریک کرد که آنها اصل موضوع را به فراموشی سپرده واقعیت ها را در پس پرده احساسات کتمان کنند تا بازیچه دست عمروعاصیان و بازنده حقه شان شوند .

حال این حقه کهنه بار دیگر به صحنه بازی آمده و اینبار عمروعاصیان چهره دیگری به خود گرفته اند و وسیله بازیشان رنگ و لعاب دیگری گرفته است . ابتدا با پاره شدن عکس امام و حال با تهمت به آتش کشیدن قران و توهین به عزاداری سیدالشهدا . تا جایی این بازی ادامه پیدا می کند که کشتن انسانها در روز عاشورا و در ماه محرم الحرام را مظلوم نمایی می نامند و با نشان دادن فیلم های موهن و صحنه هایی از ساختمان های سوخته و پرچم های شعله ور (که البته هشدار آن از قبل داده شده بود که برای این روز ها برنامه و کارناوال تدارک دیده اند ) سعی در تحریک احساسات مردمی را که عشق حسین در دلشان مذهب و آیین نمی شناسد دارند . مردمی که حرف هایشان و اعتراض هایشان را در قالب تظاهرات های مسالمت آمیز میلیونی بعد از انتخابات و در سکوت مطلق بیان کردند مردمی که جواب اعتمادشان و رایشان باتوم و گلوله و خون بود . مردمی که تنها خواهان برکناری اسلام طالبانی و خشونت دین نما و جایگزینی آن با اسلام واقعی بر پایه صداقت بودند . مردمی که از اوضاع و رفتار حاکم بر مملکت ناراضی بودند . حال آیا این حقه های قدیمی که از آن بوی تعفن ستم سپاه معاویه به مشام می رسد باز هم موثر خواهد بود ؟

۱۳۸۸ دی ۲, چهارشنبه

بسم الله الرحمن الرحیم




هر وقت سخن از تو می شود زبان بند می آید از سخن و قلم شانه خالی می کند از نگارش و دل لبریز می شود از عشق و سینه مالامال می شود از درد . نمی دانم چرا هر دم سخن از تو می آید ناخود آگاه بغض تمام وجود را لبریز می کند و دیگر جایی برای سخن نمی ماند.

به راستی مست از کدام باده بودی که اینچنین بر کویر هول و عطش و مرگ قافله را شتابان می راندی ؟ در شور کدام بهار بودی و در پس چهره جهالت ها و حماقت ها و دینداران سبک مغز چه می دیدی که اینچنین راه از حج خانه دوست کج کردی و به سوی معرکه خون شتافتی ؟ در آن زمان که شمشیر های برهنه را می دیدی که قصد جان خانواده و یارانت را کرده اند آن زمان که موجوداتی را می دیدی که طمع قدرت کورشان کرده بود ، آن زمان که مردمی را می دیدی که پیروی از امیرمومنان را بر ریختن خون بیگناهترین و پاکترین انسانها ترجیح می دادند و گناه سر پیچی از دستور خلیفه مسلمین را بالاتر از قتل و بی حرمتی به فرزندان پیامبرشان می دیدند چه در دل و ذهن می گذراندی که با لبخندی بر لب و دیدگانی به آسمان و قلبی وسیع خود را سپر آماج وحشیانه ترین درندگی های خلق قرار دادی ؟

عهد و پیمان با که داشتی ؟ مجنون کدام لیلی بودی ؟ و اصلا گذشته از اینها خلق را چگونه دوست می داشتی که حتی برای دشمنان فراموشکارت برای آنان که قصد جانت داشتند مهربان و دل نگران بودی ؟ و می خواستی این عطوفت را دل های مسخ شده آن ها بگنجانی آن زمان که طفل شیر خواره ات را در مقابل دیدگانشان گرفتی. و می خواستی ذره ای انسانیت را در اندیشه کورشان بگنجانی چون گفتی اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید . و می خواستی نماز واقعی را در برابر دیدگان کورشان بیاموزی که همه چیز برای او و نه غیر از او . نه برای در دست گرفتن قدرت ، نه برای نابودی کسان و نه برای بازی های کودکانه حکومت. رفتی تا بگویی اسلام این پوستین وارونه بدقواره نیست که این شیخان بر تن کرده اند . رفتی تا چهره واقعی و بی پرده شان را به نمایش بگذاری . پا بر معرکه خون گذاشتی تا نشان بدهی آنان که دم از حکومت اسلامی می زنند و خود را والی مملکت دین داران می دانند آن زمان که ذره ای احساس زوال قدرت کنند چگونه چون گرگی از لباس میش رخ نمایان می کنند.

می روی تا عزیزانت را در بند بینی ، تا سر های یارانت را بر نیزه بینی تا خانواده ات را در رنج بینی تا تلخی این بی حرمتی ها را تا ابد در جان بریزی ولی والاتر از همه ، شیرینی عریان شدن حقایق را در دهان مردمان خواب زده بچشانی . می روی تا در پس تمام این معرکه خون و ننگ و وحشیگری ، زیبایی آشکار شود . تا لحظه ای ستم به خود آید و آفتاب مهر و زندگی از پس بلندترین قله های مرگ دوباره چهره نماید. می روی تا صور یاری طلبیدنت تا ابد در آسمانها دمیده شود بلکه لحظه ای انسانها به خود آیند آن زمان که به اسم دین و یاری ولی دین ، خون کسان را به جرم خروج از دین می ریزند . تا لحظه ای بیندیشند شاید بین اسمها منش ها را برگزینند . شاید امیر مومنان را به قیمت خلیفه بودن نپرستند . شاید دغدغه علی را در قبال کشیدن خلخال از پای زن یهودی احساس کنند ... شاید انسان شوند .

می روی ای بزرگ مرد در میان ریگ های تنورکشان کویر و تیغهای آخته و تیر های ناگزیر و شعله های گداخته ولی با ذهنی آرام و دلی مطمئن تا به راستی تعبیر این سخن باشی :

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور



۱۳۸۸ آذر ۱۹, پنجشنبه

حمایت ها و مخالفت ها


حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافه‌پرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یک‌صدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشه‌های تاریخی‌اش نفع نمی‌برد، و اگر برخی دولت‌های بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه می‌کنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله می‌نشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه‌ وجود دارد برای ملت ما قناعت می‌کنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت ‌‌شویم."




بخشی از بیانیه 14 موسوی...


همان‌گونه كه در نامه فرستاده شده برای تمامی مراجع تقلید به عرض رسید افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوی سرزمین ما هستند که هرگز نباید آنها را از نظر دور کنیم. البته این عبرت‌ها ما را از استیفای حقوقمان منصرف نمی‌کنند، زیرا ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن چنین هزینه‌‌های سنگینی سرنوشت خود را بهبود ببخشیم"


قسمتی از بیانیه 13



در محافل مختلف وقتی با مخالفان جنبش سبز به گفتگو می نشیم مهم ترین و شاید تنها استدلالی که از جانب آنها مطرح می شود این است که بیایید ببینیم حامیان جنبش چه کسانی اند و می گویند اگر حرکت و راه جنبش درست است پس چرا اسرائیل و آمریکا از آنها حمایت می کنند ؟ شاید این استدلال از این جمله معروف نشات می گیرد که با شناخت دشمنان و مخالفان یک حرکت و طرز تفکر می توان آن را شناخت .


به نظرم این استدلال کاملا غلط و کودکانه است و آنرا به راحتی می توان با ذکر دلیل و چند نمونه ساده پاسخ داد :

۱- در زمان حکومت ابوبکر و عمر یکی از مهمترین دشمنان و مخالفان خارجی حکومت کشورهایی مثل ایران و روم بودند که بر هر دوی آنها حکومتی غیز اسلامی و بعضا ظالمانه حاکم بود . حال سوال اینجاست آیا ما با شناخت دشمنان حکومت عمر و ابوبکر و بررسی ظلم ها و فساد ها و بی عدالتی های موجود در آنها می توانیم نتیجه ای مبنی بر حق بودن حکومت عمر و ابوبکر و سالم بودن آنها و اطافیانشان و یا استدلالی مبنی بر ناحق بودن مخالفان داخلی حکومت کنیم.

۲- در زمان یزید مسلما حرکت امام حسین (ع) که موجب سست شدن پایه های حکومت ظلم شد ، تحسین و حمایت عده ای از دشمنان خارجی حکومت را که در پی منافع خویش بوده اند را بر انگیخت آیا ماهیت دشمنان حکومت یزید و تحسین و یا عدم تحسین آنان خدشه ای در حقانیت حرکت امام ایجاد می کند .

۳- در زمان انقلاب حکومت شوروی که به دنبال منافع خود در ایران بود از انقلاب در ایران خوشنود بود و و گروه های کمونیستی را برای مبارزه با حکومت شاه به ایران می فرستاد و بسیاری از کمونیست ها در حرکت های انقلابی حضور داشتند آیا باز هم ماهیت حکومت شوروی که از حامیان انقلاب بود دلیلی بر ناحق بودن حرکت انقلابی مردم بود . آیا اگر حکومت شاهنشاهی هم پیمان کشوری مثل شوروی بود و آنگاه مسلما هر حرکت انقلابی در داخل حمایت دیگر ابرقدرتها مثل آمریکا را بر می انگیخت آنگاه نیز همین اتهماتی که امروزه به جنبش سبز می زنند را به انقلاب اسلامی نمی شد زد ؟

۴- این تضاد ها همگی ناشی از چند اصل ساده است و آن اینکه کشور ها همواره به دنبال منافع خود هستند و در راه به دست آوردن این منافع با هر قدرتی که لازم شد مخالفت و در صورت لزوم مذاکره می کنند و این خود مسئله ای مستقل از ماهیت حکومت هاست . به فرض کشور آمریکا در صورت لزوم حمایت خود را از مخالفان و منتقدان داخلی اعلام می کند و در جای دیگر به خاطر مصالح داخلی خود پای میز مذاکره با همین حکومت می نشیند . زمانی آمریکا از هم پیمانان حکومت می شود و زمانی روسیه . این هیچ دلیلی مبنی بر حقانیت و عدم حقانیت یک جریان فکری و یا اعتراضی در داخل نمی شود.



۱۳۸۸ آذر ۱۳, جمعه

ریشه مصیبت

وقتی به روز های عرفه و حج می رسیم یاد حسین بن علی (ع) که حج را به سمت دیار خون و مبارزه ترک کرد در ذهن ها زنده می شود . مسئله و دغدغه ای بزرگ برای ایشان وجود داشت که چشم بر فریضه بزرگ حج بست تا وظیفه و رسالت مهم خود را به انجام برساند.


به راستی دلیل مصیبت کربلا چه بود. مصیبتی که وقتی الان برایمان تکرار می شود ظلم آن آشکار و چهره پلید عاملانش برایمان هویداست ولی چطور می شود که اندکی پس از فوت پیامبر اینگونه فرزندانش مورد اهانت قرار می گیرند به طوریکه اهل بیت ایشان اینگونه بی یار و یاور در هجمه اهانت و تیغ شمشیر پیروان و مدعیان دین قرار می گیرند . در اینجا می بایست به سخنان دکتر شریعتی اشاره کرد . همیشه در هر دوران اشخاصی نقش استمثمار انسانها و برده کردن دیگران برای رسیدن به اهداف خود بوده اند . چه در زمان فرعون که او خود را پرودگار انسانها می نامید و مردم را بنده خود و سرپیچی از فرمانش را کفر و عصیان می نامید ٬ چه در زمانی که اشراف به عنوان نژاد برتر به شمار می آمده اند و حق به بردگی کشیدن ضعیف تر ها را داشته اند و چه زمانی که عده ای با استفاده از نام دین خود را برتر از دیگران می دانستند و حرف خود را حجت و خلاف آن را کفر و متخلف را مجرم و سزاوار بدترین شکنجه ها می دانستند . جالب اینجاست که در تاریخ همه ادیان از اینگونه حوادث کم نداشتیم و مثالش سلطه کلیسا بر مال و جان و عقل و اندیشه اروپا. حال در تاریخ اسلام این رسم مربوط می شود به خلفای نامشروع و ستمکاری که همگی خود را امیر مومنان و جانشینان پیامبر می دانستند.

وقتی کسی خود را خلیفه خدا بر روی زمین می داند و افکار توده مردم را به سمتی می کشاند که جانشین پیامبر خداست و اطاعت امر او بر همه واجب است و همه دستورات و رفتار و گفتارش در راستای تحقق دین و بر اساس کتاب خداست آن زمانست که راه سلطه و استثمار ایشان سهل می شود و ایستادن در برابر کژروی ها و بی عدالتی های حاکمان خزوج از دین و ارتداد تلقی می شود و چنین عملی سزاوار بدترین و محکم ترین برخورد ها و مجازات هاست . حال فرقی نمی کند این شخص پیامبر زاده باشد انسان موجه و صالحی باشد یا یک مرد عادی که آنچه مشاهد می کند را عین بی عدالتی و زورگویی می بیند . با داشتن چنین پیش زمینه فکری هرگز درک ظهور و وقوع چنین حوادثی نظیر واقعه کربلا که نشانگر اوج استثمار حاکمان و اوج ضعف فکری و اجتماعی جامعه آن زمان است برایمان خیلی مشکل نیست . واقعه ای که حتی در چنین برهه زمانی نیز می توان پیش بینی کرد و کوچکترین مخالفتی که حتی در جهت اصلاح اشتباهات و رسیدن به جامعه همگی در آن احساس امنیت و آرامش کنیم زمانیکه احساس شود موقعیت و جایگاه حاکمیت در آن به خطر می افتد به بدترین شکل سرکوب می شود . حال تفاوتی نمی کند سردمدار این حرکت که باشد و حتی اگر از جایگاهی کاملا محترم و موجه در نظر و افکار عمومی جامعه برخوردار باشد می توان درک کرد که در دستگاه پیچیده قدرت به چه سرنوشتی دچار می شود و چه انگ و صفتی که به او نمی چسبانند و تا جایی که فرزندان و خانواده نیکان را مصداق مثل «پسر نوح با بدان نشست...» می دانند همانگونه که روزگاری به خانواده نوادگان پیغمبر تهت خارجی بودن می زدند .

آری تاریخ همواره تکرار می شود و درسی که تاریخ به ما می دهد این است که همه ظالمان به یک سرنوشت دچار می شوند و آن نابودی و رسوایی ست و همه آزادگان تاریخ سرنوشتی جز ماندن در خاطره ها به نیکی ندارند . ظلم و حکومت بر پایه ستم پایدار نمی ماند و این وعده ای است که خداوند بر بندگان خود داده است.



۱۳۸۸ آذر ۱۲, پنجشنبه

استقبال از بی خردان توسط نخبگان

دیروز و امروز شاهد دو صحنه از اعتراضات دانشجویی بودیم که نشانگر بیداری و آماده بودن این قشر مهم و تاثیر گذار در سطح جامعه است.


ظهور اعتراضات دانشجویی و ایستادگی نخبگان جامعه در برابر بی خردی و افسار گسیختگی قدرت های داخلی و خارجی مسئله سابقه داری در حوادث گوناگون تاریخی بوده است . از انقلاب فرانسه گرفته تا حرکت های روشنکرانه در برابر سلطه تفکر افراطی کلیسا و از ظهور جنبش های دانشجویی برای مبارزه بر علیه دیکتاتورهای بزرگ تاریخ تا تقابلو مخالفت با سیاست های غلط رواج پیدا کرده در بین ارکان حکومت ، همواره این قشر شاید در اقلیت ولی بسیار تاثیر گذار نقش بزرگ و خطیری را ایفا می کرده اند .

دانشگاه که همواره استقلال منحصر به فردی در برابر قدرت ها داشته ، محل تجلی پیشرفت ٬ ترقی و تحول یک جامعه بشری محسوب می شود . اگر در مسائل و تحولات مهم تاریخ دقیق شویم تا بخش نخبه ، تعالی و انسجام خود را به دست نیاورد و نتوانست وظیفه انتقال آگاهی و بیداری به دیگر سطوح و اقشار جامعه درست ایفا کند هرگز یک جنبش پویا و مبتنی بر فکر انجام نگرفته است . در زمان قبل از انقلاب ۵۷ آنچه دانشگاه را از دیگر صفوف انقلابیون متمایز می ساخت ، حرکت با فکر و در پی دستیابی به آرمان های عقلانی و نه سطحی بلکه عمقی و اصولی بود .

شاید یکی از نمادهای این حرکت انقلابی نخبگان در آن زمان را بتوان دکتر شریعتی نامید . کسی که به قولی قطار رو به واژگونی صفوف جوانان را در مسیر اصلی قرار داد تا به حرکت پویای خویش حول اصول شریعت در کنار منطق و عقلانیت ادامه دهد . دکتر شریعتی چهره ایست منحصر به فرد و چه بسا بی نظیر در قرن اخیر که قرن ظهور دغدغه ها و آرمان دینی است. پیوند علم روز و نظریه های اجتماعی که در جوامع علمی مورد بحث و نقد هستند با شریعت و مذهب مسئله ای بوده که شاید مدتی بود کمتر کسی به آن توجه می کرد . اکثرا این دو مقوله را ، از هم جدا می پنداشتند و چه بسا برخی دانشمندان آنقدر در برابر دین موضع سختگیرانه ای می گرفتند که خود را در مقابل آن و بر علیه مکاتب الهی قرار می دادند . از طرف دیگر برخی از موضع شریعت نظام فکری را معصیت بار و در جهت انحرافات اخلاقی و رویه ای ناپسند می نامیدند . مسئله ای که حتی در دین اسلام تا مدتی پیش رواج داشت و به راستی شخصیتی را می طلبید که دغدغه های دینی را با تحلیل کاملا علمی و مبتنی بر نیاز ها و عطش جامعه و نخبگانش تفسیر و تحلیل کند .

حال شخصیتی مثل دکتر شریعتی که علاوه بر تحصیل و کسب مدارج عالیه دانشگاهی ، از اطلاعات و فهم بالایی در علوم مذهبی و خصوصا تاریخچه اسلام و بزرگان شریعت برخوردار بود . کسی که توانست با آشتی دو مقوله به ظاهر از هم جدای شریعت و عقلانیت و برداشتن شکاف بزرگ میان قشر دانشگاهی و مذهبی سنتی چهره نابی از اسلام علوی را به نمایش بگذارد . البته آنچه تحمل این اندیشمند را در میان عده ای سخت می کرد انتقاد صریح و محکم از آنچه تا آن زمان نام اسلام بر آن نهاده بودند و به تعبیر خودش پوستین وارونه ای از آن بود . در سخنرانی با نام شریعت صفوی و شریعت علوی تفاوت دین به عنوان بازیچه ای در دستان حکومت و قدرت و به شکل مشروعیتی بر بی عدالتی ها و ظلم ها و جهالت ها با دین به عنوان سدی در برابر تمام قدرت ها ، منیت ها ، تقدس گرایی ها و ظلم ها و بی عدالتی ها نشان داد . آنچه اسلام ناب علوی آرمان و حقیقت واقعی اش بود و اسلام ناب صفوی تصویری مضحانه از او را بر سر در کاخ ها و مساجد و حوزه ها حک کرده بود .

او هم چون برخی خود را عاشق علی و حسین و دیگر بزرگان و امامان شیعه می دانست ولی هرگز این عشق را مانع تفکر ندانسته بلکه آگاهی و شناخت عمیق نسبت به روح والایشان را دلیل عشق واقعی خود نام می برد . حتی دوست داشتن را از عشق برتر می دانست چون دوست داشتن خلق را در محور تعالی شان و گام برداشتن و جنبش در مسیری که موجب رسیدن به مقصدی که در آن همه انسانها از کمال برخوردار باشتند می دانست . برای همین دوست می داشت هر موجودی اعم از دشمن و دوست و اعم از عالم و جاهل و فقیر وغنی را . به نظرم رمز موفقیت و اثر گذاری فوق العاده سخنانش همین اصل به ظاهر کوچک و در باطن عمیق و دشوار ولی امکان پذیر بود .

در زمان کنونی با اینکه شخصیتی به مانند دکتر شریعتی کمتر می توان یافت ولی اشخاصی را که تفکری نزدیکتر با ایشان و در راستای آن اصول و لااقل بر خلاف و در تعارض با آن روش و منش نیستند را می توان از دیگران متمایز کرد . از این رو قشر نخبه بر همین مبنا و به عنوان گروهی مستقل از گرایش فکری و فارغ از هرنوع وابستگی دینی و دنیایی به عنوان جلوداران مبارزه با هرگونه فقر فرهنگی ، علمی و اقتصادی همراه با عشق به آرمان و ایمان حرکت کرده و می کند . آنچه شاید بزرگترین دغدغه و مانع قدرت ها در برابر شهوت رانی و خودکامگی بوده و خواهد بود .

به امید آنکه تمام شریعتی های زمانه در کنار عالمان و دینداران ، عامل ایجاد وحدت و جلوگیری از انحرافاتی که ذلیل اصلی شکست و از هم گسستگی است ، پایدار بمانند.