۱۳۸۸ اسفند ۱۹, چهارشنبه

حقیقت باطنی امام برای او ارزشمند بود؛ نه مقامات ظاهری او

کلمه: خانم صدیقه مصطفوی دختر ارشد حضرت امام که در همان سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی‌در سوگ همسر خود نشست و به تنهایی بار زندگی را در تربیت ۷ یادگار همسرش به دوش کشید از جمله فرزندان امام است که در طول دوران تنهایی همسر حضرت امام بعد از فوت رهبر فقید انقلاب، فرصت داشت تا بیش از سایرین در خدمت بانوی انقلاب باشد و شاید از این جهت بود که آن بانوی فقید امام (س) به گواه شاهدان ساعت‌های دور از این دختر خود را برای رسیدن به وصال وی می‌شمرد و همواره برای دیدن وی اشتیاقی مضاعف داشت.


دختر ارشد امام که در گفتار خود از مادر بنا به مشی توصیه شده از امام با عنوان خانم یاد می‌کند، این بانو را دو بال امام (س) برای طی مسیر پر فراز و نشیب زندگی سیاسی می‌داند و با نقبی به خاطرات به جا مانده از دوران زندگی با پدر و مادر، بانوی بزرگ انقلاب را فردی می‌داند که با صبر، تحمل و احترام خویش محبت امام را به خود در بالاترین حد ممکن حتی در آخرین روزهای حیات پاسخ داد.

گفته می‌شود همسر حضرت امام علاوه بر آشنایی با زبان فرانسه بر زبان عربی تسلط داشتند و در مقطعی علوم حوزوی را در محضر امام (س) فرا گرفتند، آیا در این زمینه از ایشان چیزی شنیده‌اید؟

خانم قبل از ازدواج در خانواده‌ای زندگی می‌کردند که هم اشرافی و متجدد بودند و هم پدر ایشان از روحانیون محسوب می‌شدند، و ایشان تحصیلات علوم جدید را در زمانی که ازدواج نکرده بودند فرا گرفتند، در آن مقطع زمانی ایشان زبان فرانسه را فرا گرفتند. البته نمی‏گویم تسلط کامل به این زبان داشتند، تا حدودی این زبان را بلد بودند. البته به یاد دارم این مساله را دنبال کردند. من خودم هم به یاد دارم که تا مقطع پنج را در مکتب درس خواندم بعد از آن تا کلاس هفتم را نزد خانم فرا گرفتم و در آن دوره خانم به من مقداری زبان فرانسه یاد دادند.

بعد از ازدواج نیز با علاقه‌ای که به دروس علمی‌(حوزوی ) داشتند این علوم را نزد آقا (امام) فرا گرفتند و حتی دوره‌ای که در نجف بودند مرتب کتاب‌های مربوط به علوم (حوزوی) را خواندند و خیلی خوب عربی صحبت می‌کردند. ایشان البته شاعر هم بودند و کتاب شعر داشتند، و اشعار زیادی از حافظ، سعدی و پروین اعتصامی‌را حفظ بودند. علاقه و تسلط خانم به اشعار حافظ در حدی بود که اواخر در بیمارستان اشعار حافظ را پرستار برای ایشان می‌خواند، وقتی پرستار بیت اول را می‌خواند خانم بقیه شعر را ادامه می‌دادند و با خواندن اشعار حافظ به آرامش خاصی می‌رسیدند.

خانم علاقه زیادی به کتاب و کتاب‌خوانی داشتند و تا اواخر عمر ایشان این روند ادامه داشت و در این اواخر که قدرت بینایی ایشان به تحلیل رفت پرستاری که خدمت ایشان بود هر شب برای ایشان کتاب می‌‌خواند. علاقه خانم به کتاب بیشتر از رادیو و تلویزیون بود.

با توجه به تحصیلات خانم از محضر امام آیا از امام در طول عمر پر برکتشان مطلبی در این زمینه شنیدید.

حضرت امام اصلا اهل این نوع صحبت‌ها نبودند که بگویند به عنوان مثال خانم پیش من درس خواندند و یا از من چیز یاد گرفتند، اما خانم در نجف از محضر امام بهره‌مند شدند و درس خواندند و از لحاظ علمی‌در سطح خوبی قرار داشتند، خود آقا تاکیدی بر این امر نداشتند، اما هر دو بر درس خواندن فرزندان تاکید داشتند و به نوعی دراین قضیه (تربیت فرزندان) مکمل هم محسوب می‌شدند.

آیا خانم حضرت امام از چگونگی ازدواج خود با حضرت امام خاطره‌ای را نقل کرده بودند، این پیوند چگونه شکل گرفت؟

خانم نزد مادر بزرگ که از خانواده‌های متجدد و اصیل آن دوره بودند بزگ شدند، پدر بزرگ خانم وزیر خزانه داری دوره قاجار بود، خانواده پدری خانم هم همه روحانی بودند حاج میرزا ابوالفضل و حاج میرزا ابوالقاسم ثقفی از کسانی هستند که در قم همه آنها را به عنوان عالم می‌شناسند و کتاب دارند. خانم در چنین خانواده ای بزرگ شدند که از نظر علمی ‌و مادی پر بار بودند، و در آن دوره زمانی که خانم در منزل مادربزرگ خود بودند آقا از ایشان چندین بار خواستگاری کردند و این خواستگاری نه ماه طول کشید، و در طول این نه ماه خانم با توجه به این که دریک خانواده آزاد و متجدد بزرگ شده بود با این ازدواج مخالفت کردند و عنوان می‌کردند من اصلا قم را دوست ندارم.

پدر خانم در آن زمان برای تحصیل در قم بودند، اما ایشان فقط چند بار به قم رفتند و بعدها خودشان عنوان کردند که من اینقدر از قم بدم می‌آمد که وقتی در خیابان‌های قم راه می‌رفتم با پا به زمین می‌کوبیدم و در خیالم قم را به این وسیله می‌زدم.

البته خانم در مورد ازدواج خود با آقا خوابی را هم نقل می‌کردند، و می‌گفتند خواب دیدم در یک اتاقی سه آقا نشسته بودند، که یک آقا در وسط بود و یک طرف دیگر هم آقای دیگر بود و در سمت دیگر طلبه‌ای نشسته بود و جمعیت هم در مقابل این اتاق زیاد بود، و پرسیدم اینها چه کسانی هستند خانمی‌در آنجا به من گفت: یکی از آنها حضرت رسول دیگری حضرت علی (ع) و نفر سوم طلبه‌ای است، و رفتم جلو تا آنها را ببینم. در آنجا پیر زنی من را عقب زد و گفت: تویی که از اینها بدت می‏آید، من گفتم: بدم نمی‌آید خیلی آنها را دوست دارم. اما به من اجازه نداد و صبح شبی که این خواب را دیدم، آقاجانم (پدرم ) گفت: آقای لواسانی که واسطه آقا در این ازدواج بود، برای جواب آمده، من هم که خواب شب گذشته در ذهنم بود سکوت کردم و آقاجان (پدرم ) گفت این سکوت علامت رضاست و رفتند جواب مثبت به این خواستگاری دادند.

خانم از روزهای اول ازدواجش نیز نقل می‌کرد که در آن روزها جهیزیه من را در ماشینی گذاشتند و به قم بردن و من وارد یک خانه طلبه‏ای خیلی ساده‌ای شدم و خود خانم می‌گفتند: من این زندگی ساده را به خاطر علاقه آقا به خودم قبول کردم و جذب آن شدم.

آقا هم از همان زمان روزهای اول ازدواج خانم در چهارده پانزده سالگی برای خانم احترام خاصی قایل بودند و به اسم، ایشان را صدا نمی‌کردند و همیشه با عنوان خانم، همسر خود را مورد خطاب قرار می‌دادند.

در این زمینه خانم برای ما نقل کردند در روزهای اول ازدواج یک بار برای آشپزی به آشپزخانه رفتم، آقا آمدند و دست من را گرفتند و گفتند، من تو را برای آشپزی نمی‌خواهم و می‌گفتند: آقا به ایشان گفته بود من شما را برای خانمی ‌در خانه می‌خواهم. و از این رو ایشان همواره در خانه یک کمکی داشتند که آنها غذا می‌پختند و خانم فقط برای کشیدن غذا به آشپزخانه می‌رفتند و ما دخترها سفره را می‌گذاشتیم. خانم می‌گفت: مشغول خوردن شوید، اما آقا و بالطبع ما تا خانم سر سفره نمی‌آمدند دست به غذا نمی‌زدیم.

مشی خانم در زندگی با حضرت امام با توجه به اینکه ایشان قبل از ازدواج در یک خانواده متجدد بزرگ شده بودند به چه نحو بود؟

از آنجا که خانم در یک خانواده‏ای که از نظر مالی مشکلی نداشتند بزرگ شدند زندگی در منزل امام برای ایشان دشوار بود، اما صبر خانم هم زیاد بود و به واسطه مناعت طبعی که داشتند هیچ‌گاه از این مساله گله نکردند و می‌گفتند که هیچگاه به آقا نگفتند که به من پول بده، حتی به من بر می‏خورد که بگویم برای من لباس بخر.

جایگاه همسر امام در نزد بنیانگذار جمهوری اسلامی‌ایران به چه نحو بود؟

امام (س) بر رعایت حریم خانه و خانواده تاکید بسیار داشتند و اجازه نمی‌‌دادند کسی از مردهای غریبه وارد حریم منزل ایشان شود. البته در مورد همسر من، آقای اشراقی، اینطور نبود. آن مرحوم بسیار مورد توجه امام بود و امام بسیاری از کارهای مهم را به وی واگذار می‌کرد، در آن زمان یکی از بزرگان انقلاب از من خواستگاری کرد، بعدها من از امام پرسیدم: چرا نگذاشتید من با این آقا ازدواج کنم و من را به آقای اشراقی دادید؟ که آقا در پاسخ من با یک نگاه عجیبی گفت: تو با کسی ازدواج کردی که از نظرشخصیتی، خانوادگی، شکلی و علمی‌سرآمد است و هیچ‌کس با آقای اشراقی قابل مقایسه نیست.

آقا احترام زیادی برای خانم قائل بودند. به یاد دارم یک بار بعد از ازدواج به منزل آنها رفتیم. کسی که در منزل کمک می‌کرد آن روز بعد از تهیه غذا به جهت کاری که داشت بیرون منزل رفت و خانم غذا را کشیدند و ما دخترها نیز سفره گذاشتیم. بعد از صرف غذا ما (دخترها ) مشغول صحبت شدیم و خانم برای شستن ظرف‌ها لب حوض رفت، در این هنگام آقا که داشتند از ایوان رد می‌شدند رفتند و دست خانم را گرفتند و گفتند: این کار شما نیست و به ما سه دختر رو کردند و گفتند مادرتان را بلند کردم که ظرف نشوید شما بلند شوید و ظرف‌ها را بشویید.

به یاد دارم که یک بار امام در مورد خانم به من گفت که شصت سال است که با ایشان زندگی می‌کنم اما یک بار ایشان غیبت نکردند و شاید به خاطر همین ویژگی‌های شخصیتی خانم بود که آقا تا آخر عمر احترام زیادی برای ایشان قایل بود.

با توجه به رفت و آمدهای فراوانی که اقشار مختلف مردم و همچنین مسولان از همان آغاز نهضت امام تا پایان عمر شریفشان به خانه ایشان داشتند مشی همسر امام را در مواجهه با این مساله چطور دریافتید؟

خانم شخصیت خاصی داشتند و هر کس که برای مهمانی به منزل ایشان می‌آمد ایشان مقید بودند که حتما جلوی پای او بلند شوند، حال می‌خواست این میهمان جوان باشد یا فردی سالخورده.

ایشان بر پذیرایی از میهمان نیز تاکید داشتند و مقید بودند در پذیرایی از میهمانان ظرف چای یا میوه حتی جلوی بچه‌ها نیز نگه داشته شود و با وجود این‌که فرزند ایشان بودم هر وقت که به منزل ایشان می‏رفتم ایشان جلوی پای من برمی‌خاستند و وقتی اصرار می‌کردم این کار را انجام ندهید، می‌گفتند: از روی عادت این کار را انجام می‌دهم. و یک‌بار شنیدم که گفتند: بلند شدن والدین در برابر فرزندان از عمر فرزندان می‌کاهد و من از روی عادت این کار را انجام می‌دهم و اینقدر جلوی فرزندم مصطفی بر خاستم که عمر ایشان کوتاه شد.

احترامی‌که خانم به اطرافیان می‌گذاشتند تا پایان عمرشان حفظ شد در این اواخر روزی آقای خامنه‌ای برای عیادت ایشان به بیمارستان آمدند، ایشان به علامت احترام به آقای خامنه‌ای در آن شرایط که دستگاه‌های زیادی به ایشان وصل بود دست روی سینه گذاشتند و در آخر هم به ایشان گفتند به خانم حتما سلام برسانید.

مواجه خانم حضرت امام با فوت حاج آقا مصطفی در غربت چگونه بود؟

خانم خیلی خوب خود را با زندگی امام (س) به عنوان یک مبارز وفق دادند، ایشان ۱۴سال در نجف و در آن شرایط تبعید امام(س) زندگی کردند، در این ایام فوت آقا مصطفی اتفاق افتاد که برای خانم خیلی سخت بود، اما خانم شخصیتی داشتند که خیلی آشکارا ناراحتی خود را نشان نمی‌دادند. اگر ناراحت بودند به اتاق خود یا صندوق‏خانه می‌رفتند و ناراحتی خود را خالی می‌کردند.

دینداری و تعبد بانوی بزرگ انقلاب را در طول زندگی پربارشان چگونه دیدید؟

خانم از ریا و تظاهر به هر امری از جمله دینداری نیز به شدت پرهیز می‌کردند، حتی اگر می‌خواستند به کسی کمک کنند فرزندانشان نیز مطلع نمی‌شدند، تا همین اواخر که به واسطه کهولت سن خودشان نمی‌توانستند به صندوق‌خانه بروند از من می‌خواستند تا محل صندوق ایشان را همراهی کنم، اما بعد از این که به آنجا می‏رفتند طوری رفتار می‌کردند که نشان می‌داد علاقه‌ای ندارند که حتی من به عنوان فرزندشان ببینم چه چیزی را بر می‌دارند تا برای کمک به نیازمندان بدهند. در زمینه پرهیز از تظاهر به دینداری خانم به یاد دارم که یک روز همین اواخر من نماز جعفر طیار می‌خواندم. از خانم در این مورد سوال کردم، گفتند: من نماز جعفرم را تا روزی که می‌توانستم خواندم، و این در حالی است که هیچکس نمی‌دانست خانم نماز جعفر طیار می‌خواند. ایشان گفتند در ۱۴ سال تبعید در عراق این نماز را ترک نکردم و اینجا هم که آمدم مقید بودم این نماز را بخوانم.

خانم خیلی ساده و بی آلایش بودند. وقتی که به ایران و جماران آمدند، مطابق رسم معمول به ایشان گفتند تلفن منزل ایشان را قبل از این‌که ایشان بردارند باید از دفتر پاسخ داده شود، اما ایشان نپذیرفتند. از اول خط تلفن ایشان تا به امروز مستقیم بود و مقید بودند که اگر کسی پای تلفن است که با ایشان کار دارد، خودشان صحبت کنند. تا همین اواخر خودشان با دکتر شان صحبت می‌کردند و حافظه عجیبی داشتند داروها را که دکتر تجویز می‌کرد، حفظ می‌کردند و کنترل دقیقی داشتند که داروها به درستی سر وقت مصرف شود.

مشی و سهم خانم حضرت امام را در تربیت فرزندان چطور ارزیابی می‌کنید؟

همسر حضرت امام در برخورد با افراد نیز بسیار نجیب بودند و هیچگاه رفتاری نداشتند که به افراد بر بخورد، ایشان برای امام (س) احترام زیادی قایل بودند، حتی برای ما به عنوان فرزندان احترام زیادی در نظر می‌گرفتند، ایشان در تربیت فرزندان خیلی مقید بودند، البته آقا هم مقید بودند اما خانم در تربیت فرزندان اولی‌تر بود. آقا درگیر درس و کار بودند. به همین جهت ما خیلی عفت اخلاقمان زیاد است و مانند خانم هستیم و هر کس هر طور با ما رفتار کند، نمی‌توانیم با تندی با او برخورد کنیم. و احترامی‌که پدر و مادر به هم می‌گذاشتند در ما فرزندان به نحوی بوده که هیچگاه نشده در روی کسی بایستیم و آره و نه کنیم. تربیت آنها رفتاری بود که حالت امر و نهی نداشت. آقا و خانم خیلی مقید بودند که ما واجبات را انجام دهیم، اما به انجام مستحبات امر نمی‌کردند.

همراهی همسر حضرت امام با فعالیت‌های مبارزاتی ایشان را چگونه می‌دیدید؟ واکنش خانم با مساله دستگیری امام در سال ۴۲ و بعد زندانی و تبعید ایشان را چگونه می‌دیدید؟

در سال ۴۲ همانطور که عنوان شده در آن روزها در منزل امام مراسم روضه برپا بود و ایشان شب‌ها برای استراحت به منزل حاج ‌آقا مصطفی می‏رفتند، آنها (عمال رژیم طاغوت) آدرس منزل امام را داشتند لذا اول به منزل امام(س) رفتند و خدمتکار امام را که یک آقا علی نامی‌بود مفصل کتک زدند و بعد به منزل آقا مصطفی آمدند، آقا مشغول نماز شب خواندن بودند و بعد از در زدن آقا مصطفی دم در رفت و آنها (عمال رژیم) که آقا را ندیده بودند به اشتباه داشتند آقا مصطفی را دستگیر می‏کردند. در این هنگام آقا که این منظره را دیدند آمدند و گفتند: روح‌الله منم. بعد رفتند و عبای خود را پوشیدند و رفتند. این مطالب را خانم برای من نقل کرده و من به ایشان گفتم: شما چه کردید؟ گفتند: هیچ کار. خانم در این مسایل خیلی صبر و استقامت داشت.

در زمان دستگیری امام دخترم زهرا شیرخواره بود، صبح بعد از دستگیری آقا من شنیدم که بیرون خیلی سر و صداست، مادر شوهرم منزل ما بود گفتم: خیلی سر و صدا می‌آید. گفتند: نه سوم امام است. تلفن منزل ما زنگ زد و آقای اشراقی بعد از حرف زدن با تلفن خیلی سراسیمه منزل را ترک کرد و به من چیزی نگفت. من خودم احساس کردم مساله‌ای پیش آمده، سرم را از در بیرون کردم خیل جمعیت را دیدم که می‌دویدند، گفتم چه خبر است؟ گفتند: حاج‌آقا روح‌الله را دستگیر کردند و من تا این را شنیدم دختر شیرخواره‌ام را نزد مادر همسرم گذاشتم و به سمت خانه امام دویدم و به سختی به آنجا رسیدم به طوری که مسیر ۲ دقیقه‌ای تا منزل ایشان را نیم ساعته طی کردم. در آنجا خیل جمعیت مردم را که با شنیدن خبر به منزل امام آمده بودند دیدم که خیلی بی تابی می‌کردند. ولی در آنجا خانم را دیدم که چادر به سرشان است و با یک متانت و صبر خاصی مردم را که گریه می‌کردند و بر سر و کله خود می‌کوفتند کنترل می‌کرد.خانم در مسایل خیلی صبور بودند و دو بال آقا محسوب می‌شدند.

بعد از دستگیری، آقا را به زندان قصر بردند و خانم برای دیدنشان به زندان رفتند بعد از ملاقات خانم که آمدند گفتند: آقا خیلی از غذای آنجا ناراضی است و بعد از آن خانم هر روز از منزل مادری خود در تهران برای آقا غذا می‌پختند و دم در زندان می‌برند و در مدتی که امام در زندان بودند این رویه ادامه داشت.‌

گفته می‌شود خانم حضرت امام به دنبال همان مشی ساده زیستی خود بعد از بازگشت به تهران دستور داد همان وسایل زندگی در نجف را به منزل ایشان در جماران بیاورند.

خانم بعد از آمدن به تهران و سکنی گزیدن در جماران با توجه به خانواده اصیلی که داشتند به دنبال فرمایش امام مبنی بر اینکه وسایل زندگی ایشان در نجف به تهران بازگردانده شود، در شرایطی که می‌توانستند این امر را نپذیرند و از تهران وسایل زندگی خود را تهیه کنند، اما مطابق فرمایش امام دستور دادند وسایل زندگی در نجفشان برگردانده شود، و تا آخرعمر با همان وسایل ساده و معمولی زندگی کردند، و در این مورد شاید ایشان به دلیل زندگی خانواده پدری این سبک زندگی ساده را قبول نداشتند، اما به خاطر امام (س) آن را پذیرفتند. به نظر من هنر خانم این بود که با وجود این‌که این شیوه زندگی ایشان با زندگی قبل از ازدواجشان فرق داشت اما با درک شرایط این سبک زندگی را تا پایان عمرشان پذیرفتند. و احترام خانم به آقا و سخنانشان در حدی بود که این احترام بعد از فوت آقا نیز همواره حفظ شد.

مواجهه خانم حضرت امام(س) با مساله بیماری و سپس فوت آن حضرت چگونه بود؟

در مورد بیماری آقا، هیچکس از بیماری ایشان مطلع نبود. شبی که امام را به بیمارستان بردند ما همه، شب منزل ایشان بودیم و فردا صبح هم من اول وقت نزد ایشان رفتم. برای عیادت امام به بیمارستان می‏رفتم. حالشان خوب بود غذا به ایشان می‌دادیم حرف می‌زدیم.

بعد از فوت امام هم که دیگر مشخص است خانم چه حالی داشتند، خانم در برابر مصائب خیلی خود دار بودند، در این زمینه به یاد دارم بعد از فوت حاج احمد آقا خانم را برای دردی که در ناحیه معده داشت نزد دکتر بردیم و دکتر گفت: از اعصاب است. من گفتم: به اعصاب چه ربطی دارد که دکتر گفت: خانم غصه می‌خورد و این درد به آن دلیل است.

ایشان مصیبت‌های زیادی در زندگی دیدند، اما در همه این موارد توجه زیادی به فرزندان داشتند و از آنها مراقبت می‌کردند مثلا پس از فوت همسر من خانم خیلی مراقب من بود و به من آرامش میداد و برنامه ترتیب می‌داد تا من در خانه نمانم و غصه بخورم. در مورد فوت آقا خیلی ناراحت بودند اما صبور بودند و این صبر خدایی بود.

خانم حضرت امام در دوران بیماری خصوصا این هفت ماه آخر در چه وضعی بودند؟

خانم هفت ماه در بیمارستان بستری بودند، اما مطابق آنچه دکترها گفتند هیچگاه رنگ و بوی بیماری به خود نگرفتند و هر بار که برای معاینه او می‌رفتند ایشان با گذاشتن دست بر روی سینه به آنها احترام می‌گذاشتند. در زمان فوت هم چهره ایشان خیلی بشاش و نورانی بود. من بر خلاف اصراری که اطرافیان داشتند که به دنبال تابوت خانم نرو، بر اساس آنچه شنیده بودم که عنوان شده فوت شده منتظر است که آیا فرزندان دنبال تابوت او می‌روند یا خیر، دنبال تابوت او رفتم تا روحشان احساس نکند تنهاست و من نمی‌خواستم تا آخر از دست من ناراحت باشد لذا تا خاکسپاری همراه تابوت ایشان بودم.

حاج آقا که خیلی شما را دوست دارند

خانم دکتر فریده مصطفوی، صبیه دوم امام خمینی(س) عضو هیئت امنای جامعه‌الزهراء(س) و مسئول مؤسسه خیریه۲۱ فروردین درباره زندگی مشترک والده مکرم و حضرت امام سخن می‌گوید. وی که سالها به تحصیل دروس حوزوی اشتغال داشته از شاگردان آیت‏ا… تجلیل تبریزی بوده و صاحب چند تألیف در اندیشه‌های اسلام، اخلاق و تفسیر است. از کتب ایشان می‌توان از «تفسیر آیات جهاد» و «زن از منظر اسلام» و «روش خودسازی» نام برد.او در ابتدای گفتگو می گوید : خانم، در طول زندگی خود مراحل بسیار متفاوتی را پشت سر گذاشتند؛ از دوره قبل از ازدواج تا ازدواج با یک طلبه فاضل حوزه، دوره استادی و شهرت امام، دوران مرجعیت، آغاز انقلاب و اوج‏گیری آن، دوران قم و نجف، دوران رهبری و تشکیل جمهوری اسلامی و بالاخره دوره بعد از امام. همه این فراز و نشیب‏ها در زندگی ایشان بود، اما هیچگاه نتوانست خانم را تحت تأثیر قرار دهد. تواضع، احترام، برخورد دلنشین با دیگران؛ از کوچک و بزرگ، در تمام دوران یکنواخت بود. نه سختی‏های زمانه ایشان را تندخو کرد و نه محبت‏های مردم توانست نخوت و غرور در ایشان بیافریند. حقیقت باطنی امام برای او ارزشمند بود؛ نه مقامات ظاهری او.

***

با عرض تسلیت، از اینکه این وقت را در اختیار قرار دادید تا درباره همسر امام گفت و گویی داشته باشیم تشکر می‌کنیم. برای شروع صحبت، از زمان کودکی آغاز می‌کنیم. شنیده شده که ایشان دارای تحصیلات خوبی بوده‌اند، آیا شما هم نزد ایشان تحصیل کرده‌اید و درس خوانده‌اید؟

بسم الله الرحمن الرحیم. نمی‌توانم بگویم بنده نزد ایشان درس خوانده‌ام اما در قدیم، در قم خانواده‏های مذهبی اجازه نمی‌دادند فرزندانشان به مدرسه بروند و آن را بد می‌دانستند. اگر کسی چنین اجازه‌ای می‌داد، در جامعه انگشت نما بود. حتی معمولا مکتب هم نمی‌رفتند و دختر‌ها بی سواد بار می‌آمدند. اما ما به مکتب می‌رفتیم و هر خانه‌ای که اجاره می‌کردند، فوری نزدیکترین مکتب را به آن پیدا می‌کردند و ما در مکتب تحصیل می‌کردیم.

طبیعی است خانم معلم در مکتب دارای سواد زیادی نیز نبود، به همین جهت بعد از چند سال، دیگر از رفتن به مکتب نیز بی‌نیاز شدیم و در خانه مطالعه می‌کردیم. هر نوشته‌ای پیدا می‌کردیم می‌خواندیم. قسمتی از روزنامه، مجله، کتاب داستان یا غیر داستان. واقعا هر نوشته‌ای پیدا می‌کردیم، آن را می‌خواندیم. از دائی‏مان که اهل ذوق و دانش بود خیلی کتاب گرفتیم و خواندیم. ایشان بعدها دکترای ادبیات گرفتند و از همکاران دکتر معین بودند.

در این میان، خانم در خانه به ما کمک می‌کردند. اشکالاتمان را از ایشان می‌پرسیدیم. مثلا آقا به من گفتند که گلستان را بخوانم و یاد بگیرم. تقریبا دوازده سالم بود که آن را با خط خودم نوشتم و می‌خواندم و اشکالاتم را از خانم می‌پرسیدم. یا آقا گفتند کلیله و دمنه بخوانم. من هم لغات سخت آن را از خانم می‌پرسیدم. شما می‌دانید که کلیله و دمنه از کتاب‌های خیلی دشوار در ادب فارسی است و نثر خیلی مشکلی دارد اما خانم به دلیل تحصیلاتی که خودشان داشتند، با کتاب‌های ادبی به خوبی آشنا بودند. مکتب که می‌رفتیم، اکثرا ایشان شب‌ها به ما دیکته می‌گفتند.

از حضرت امام هم اشکالاتتان می‌پرسیدید؟ و اساسا ارتباط شما از نظر نظارت برکارهای شما، با حضرت امام بود یا با همسر ایشان؟

خیلی به آقا کار نداشتیم. ایشان تقریبا همیشه درگیر درس و بحث‌های خودشان بودند و یک نظارت کلی بر کار‌های ما داشتند ولی دیگر به جزئیات کاری نداشتند. به موقع ما را تشویق می‌کردند. اما به طور کلی همه بچه‌ها تحت تربیت و نظارت خانم بودند و ایشان بر همه برنامه‌های ما نظارت می‌کردند. البته آزادی عمل ما نیز خیلی زیاد بود. آنها در همه کارهای ما دخالت نمی‌کردند. اما نظارت کلی بر کارهای ما داشتند که کجا می‌رویم و با چه خانواده‌هایی رفت و آمد داریم. طبیعتا یک سری مقرراتی را مطابق عرف جامعه رعایت می‌کردیم؛ هم در رفت و آمدها و هم در نوع لباس. سعی بر این بود که امور خلاف متعارف انجام نشود. خانم نیز در همین زمینه بر کارهای ما نظارت داشتند تا حدی که زیاده روی نکنیم.

البته این طور بود که اگر آقا یک سفارشی می‌کردند، طبعا خانم آن را با دقت رعایت می‌کردند ولی آقا کمتر دخالت می‌کردند. دقت خانم در رعایت سفارش آقا آن چنان بود که به هیچ وجه اجازه نمی‌دادند ما حتی در مواردی که امام نمی‌دانستند، کاری را برخلاف میل ایشان انجام دهیم. اگر می‌خواستیم از روی بچگی کاری بر خلاف میل آقا انجام دهیم، خانم بلافاصله تذکر می‌دادند که آقا آن کار را دوست ندارند یا آن را ممنوع کرده‌اند. به این صورت، هرگز ما عملی را بر خلاف گفته و خواسته آقا نمی‌توانستیم انجام دهیم یا اینکه نمی‌توانستیم برای اینکه بهانه‌ای برای مخالفت پیدا کنیم به خانم پناه ببریم. خانم این قانون را در خانه اجرا می‌کردند که حرف، حرف آقا بود اگر آقا دخالتی می‌کردند.

همسر حضرت امام به مدارس متعارف رفته و تحصیل کرده‌اند، با این نکته‌ای که شما فرمودید حتما بعد از ازدواج، این تحصیل متوقف شده است. شنیده می‌شود که همسر امام نزد ایشان نیز تحصیلاتی داشته‌اند؟ این تحصیلات به چه میزان بوده است؟

بله خانم از همان ابتدا، درس طلبگی را نزد آقا شروع کرده بودند و تا وقتی که احمد جان به دنیا آمد یعنی سال ۲۴ این درس ادامه پیدا کرد. یعنی از سال ۱۳۰۸ تا ۱۳۲۴ خانم هر روز نزد امام درس می‌خواندند. من یادم می‌آید که قبل از ظهرها، وقتی آقا از درس خودشان برمی‌گشتند، به خانم درس می‏دادند. ظاهرا خانم تا اواخر «شرح لمعه» را نزد آقا خوانده‌اند. شرح لمعه یک دوره کامل در علم فقه همراه با استدلال‌های مختصر است که همه طلاب آن را در دوره تحصیل خود می‌خوانند. یک دوره تحصیلی آن، بیشتر از شش سال طول می‌کشد. قبل از آن نیز ادبیات و معانی و بیان و منطق و کمی اصول می‏خوانند.

الان طلبه‌ها طی شش سال به انتهای این مرحله می‌رسند زیرا روزی سه تا درس می‌خوانند. اما درمورد خانم که روزی یک درس نزد آقا می‌خواندند طبعا بیشتر طول می‌کشیده است.

آنچنان که گفته شده، خانم از یک خانواده اشرافی بوده‌اند و در یک خانواده اشرافی رشد کرده بودند، در مورد کارهای منزل چگونه رفتار می‌کردند و آیا حضرت امام شرائطی را فراهم آورده بودند که برای ایشان سخت نباشد؟

در مورد کارهای منزل، همیشه خانم مستخدم داشتند و خیلی از کارها را مستقیما خودشان انجام نمی‌دادند. این نکته را از اول، هنگام ازدواج قید کرده بودند که ایشان باید همیشه مستخدم داشته باشند که تحت نظارت ایشان کارها را انجام دهد. البته خانم نسبت به کار منزل خیلی زرنگ بودند.

مثلا ما از سال ۲۶ همه تابستان‌ها به یک شهر یا شهرستانی می‌رفتیم. آقا از قبل، در آن جا منزلی را اجاره می‌کردند و خانم اثاث کشی می‌کردند؛ یعنی از فرش و وسائل خواب و ظرف و همه آنچه برای یک زندگی لازم است با خودشان بر می‌داشتند و فقط مقداری از اثاث که نیاز نبود، در قم در یک اتاق می‌گذاشتند و همه چیز را به آن شهر منتقل می‌کردند. در آخر تابستان نیز دوباره همه را باز می‌گرداندند. در این صورت، خانم سالی دوبار اسباب کشی می‌کردند. و همه این کارها را با سرعت انجام می‌دادند. همه کارها زیر نظر خانم بود و زحمت آنها نیز بر دوش ایشان بود. اما به دلیل علاقه زیادی که خانم به سفر داشتند و سختی زندگی در تابستان گرم قم، خانم همه این مشکلات را به دلیل همان روحیه تحمل می‌کردند.

این مسافرت‌ها تا سال ۴۱ ادامه داشت. فقط سال ۴۲ که امام دستگیر شده بودند و سال ۴۳ این مسافرت‌ها انجام نشد. در این مسافرت‌ها به اصفهان، محلات، کرج، مشهد، همدان و غیره می‌رفتیم.

قبل از سال ۲۶ نیز خانم اول تابستان، همه اثاث را در یک اتاق جمع می‌کردند و به تهران می‌آمدیم. از اول قرار گذاشته بودند که تابستان‌ها خانم به تهران بروند. این قرار‌ها مثل شرائط ضمن عقد بود و آن را رعایت می‌کردند.

آقا هم می‌آمدند تهران چند روزی می‌ماندند و می‌رفتند به خمین مشغول مطالعات خودشان بودند. اگر ملاحظه کنید می‌بینید که برخی از کتاب‌ها را حضرت امام در خمین نوشته‌اند یا پاک نویس کرده‌اند. اواخر تابستان به تهران باز می‌گشتند، چند روزی در تهران بودند و با دوستان و آشنایانشان ملاقات می‌کردند تا آنکه با هم به قم برمی‌گشتیم.

در قم نیز خانم خیلی رفت و آمد داشتند و خیلی از اوقات میهمان داشتیم. در فصل‌های دیگر سال، مادر بزرگمان (خازن جان) می‌آمدند و طولانی می‌ماندند. خیلی از اوقات فامیل حضرت امام از تهران یا خمین می‌آمدند و مدتی در قم می‌ماندند. در ایام عید همیشه فامیل‌های تهران مثل خواهرهای خانم یا دوستان خانم با بچه‌ها از تهران به قم می‌آمدند و خانم به همه کارها با دقت و سرعت و سلیقه رسیدگی می‌کردند و از میهمان داری اصلا ناراضی نبودند و اصولا ایشان میهمان را خیلی دوست داشتند.

بنابراین، خانم در کار منزل خیلی مشکل نداشتند زیرا هم زرنگ بودند و هم مستخدم داشتند و هم به میهمان یا مسافرت با آنکه زحمت زیادی را بر عهده ایشان می‌گذاشت علاقه داشتند.

آیا ایشان توانسته بودند در قم که دور از آشنایانشان بوده‌اند، روابطی برقرار کنند و با خانواده‌های دیگر رفت و آمدی داشته باشند؟

روابط خانم خیلی گسترده بود. تقریبا هر روز با دوستانشان دور هم جمع می‌شدند و به منزل هم رفت و آمد داشتند. بعضی از آنها شوهرانشان هم با آقا دوست بودند و بعضی نه. البته با خانواده‌های روحانی ارتباط داشتند؛ نه دیگر اقشار مگر به طور نادر. خانواده‌های آقای سید احمد زنجانی، حاج آقا عبدالله آل آقا، آقا میرزا محمد حسین بروجردی، آقا ریحان الله گلپایگانی، حاج آقا حسن فرید، آقا سید محمد تقی خوانساری و آقا سید احمد خوانساری و عده دیگری از دوستان امام.

بعدها نیز با خانم آقای بروجردی که مرجع تقلید مطلق در زمان خودشان بودند، خیلی رفاقت پیدا کردند و ایشان هم از خانم‌های خیلی محترم و با شخصیت بود و روحیات خانم و ایشان به هم نزدیک بود.

بعد از شروع انقلاب و دستگیری امام، در سال ۴۲ طبعا رفت و آمد خانواده آقایان مراجع و فضلای قم بیشتر شد و همه برای ابراز همدردی یا ابراز شادی از آزادی امام به منزل ایشان رفت و آمد داشتند.

ارتباطات همسر امام با خانواده علمای نجف چگونه بود؟ آیا ایشان توانسته بودند در نجف که در دوره مرجعیت حضرت امام به آنجا وارد شده بودند و در آنجا نیز خیلی از مراجع و علما وجود داشتند، ارتباطات خوبی را پیدا کنند؟

مهمترین نکته‌ای که لازم است درمورد ارتباطات خانم با دیگران مورد توجه قرار بگیرد، آن است که زن‌ها در جامعه ما بسیار تحت تأثیر شوهرانشان قرار دارند. اگر دو نفر با هم مخالف باشند یا روابط سردی داشته باشند، روابط خانم‌های آنها نیز به طور عادی سرد خواهد بود. مخصوصا این وضعیت در مراکزی مثل قم و نجف خیلی مشهود بود. ممکن بود دو خانم به دلایل شخصی با یکدیگر رفت و آمد نداشته باشند، اما ارتباط آنها نشان دهنده روابط حسنه میان آقایان بود. بنابراین، می‌خواهم این بحث را به صورت فردی و از جنبه روابط خانم ملاحظه نکنید.

اگر خانم دارای شخصیت خاص خودشان و روش برخوردشان با مردم نبودند بدون شک روابط خوبی نه در قم و نه در نجف نمی‌توانستند ایجاد کنند و حتی بعدا در ایران نیز نمی‌توانستند با افراد مختلف به مدت طولانی مراوده داشته باشند. اما این مسأله را از آن جهت که نشان دهنده روابط خوب میان امام و دیگران نیز بوده است، ملاحظه کنید.

در نجف خانم با خانواده‌های علمایی که فارس بودند بیشتر ارتباط داشتند و دوست بودند. به طور مرتب به منازل آنها می‌رفتند و از آنها در منزل پذیرایی می‌کردند. حتی ما که به نجف می‌رفتیم، به دیدن ما می‌آمدند و بازدید آنها می‌رفتیم. خانم نیز با خانم و فرزندان و گاهی عروس‌های آن خانواده‌ها مرتبط بودند. برخی از آنها را که به یاد دارم مثل خانواده آقای خلخالی، آقای شیرازی، آقای خویی، آقای قمی، آقای شاه‌آبادی، آقا سید اسماعیل صدر و آقای شهید صدر، آقا باقر خوانساری، آقای قوچانی، آقا سید محمد روحانی، آقای اشکوری. همچنین با همسر فضلای نجف که شاگردان حضرت امام بودند ارتباط داشتند مثل خانواده آقایان موسوی، فردوسی‌پور، محتشمی، دعایی و …. بنده الان حضور ذهن ندارم که همه را نام ببرم.

هر کسی از زندگی خصوصی و مشترک دیگران برداشتی دارد که مستند به یک سری شواهد و شنیده‌ها است. آیا می‌دانید نظر دوستان همسر حضرت امام و برداشت آنها از زندگی مشترک حضرت امام و ایشان چیست؟

آنچه از دوستان خانم مشخص می‌شد آن بود که معتقد بودند، آقا خیلی به خانم علاقمند است. یعنی هر وقت صحبت درباره آقا و خانم می‌شد یک صدا همه به خانم می‌گفتند: «حاج آقا که خیلی شما را دوست دارد» این مطلب بارها از آنها شنیده می‌شد و برداشت آنها از زندگی خانم چنین بود یا برداشت شوهران آنها از امام چنین بود که به آنها منتقل می‌شد، دقیقا نمی‌دانم ولی یک مطلب عمومی و برداشت مشترک میان همه بود.

حقیقتا نیز چنین بود که امام خیلی به خانم علاقمند بودند. غیر از احترامی که نسبت به خانم رعایت می‌کردند، به خانم علاقمند بودند و ما آن را به خوبی درک می‌کردیم. آقا هم در گفتار و هم در رفتار نشان می‌دادند و ابراز می‌کردند که به خانم علاقمند هستند. نه فقط در حضور خانم این مسأله مطرح بود بلکه در غیاب خانم و وقتی خانم به تهران می‌رفتند، آقا اخم می‌کردند و حرف نمی‌زدند از صبح روزی که بنا بود خانم از سفر برگردند، آقا خوشحال بودند و خندان و دائما با صدای بلند به همه اعلام می‌کردند که بچه‌ها امروز خانم برمی‌گردند، خانه را آماده کنید، غذا حاضر باشد و مرتب در انتظار بازگشت خانم بودند.

خانم می‌گفتند: «اگرچه ما گاهی در زندگی خود کمبودهایی داشتیم و بالاخره یک زندگی طلبگی داشتیم ولی از دو جهت این زندگی برای من قابل تحمل می‌شد. یکی اینکه چون با خانواده طلبه‌ها رفت و آمد داشتم و می‌دیدم که آنها هم مثل ما زندگی می‌کنند یا معمولا کمتر از ما بودند، خیلی ناراحت نمی‏شدم. دوم اینکه وقتی آشنایان دیگر را می‌دیدم که از نظر مالی وضع خوبی داشتند ولی همیشه با همسرانشان دعوا داشتند و به آنها حرف‌های زشت می‌زدند یا گاهی می‌دیدم درگیر شده بودند، و به مدت طولانی با هم قهر بودند نزد خودم همیشه فکر می‌کردم که الحمد لله آقا هیچ به من بی احترامی نمی‌کند و حتی من را «تو» خطاب نمی‌کند و زندگی خودم را خیلی راحت‌تر و مناسب‌تر از آنها می‌دیدم.»

… یعنی با آقا چه می‌کنند ؟

خانم دکتر زهرا مصطفوی را با عنوان دبیرکل جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران و اتحادیه بین المللی حمایت از ملت فلسطین می‌شناسیم. دکترای فلسفه دانشکده الهیات دانشگاه تهران و صاحب مقالات متعدد و چندین کتاب فلسفی از جمله «نوآوری‌های فلسفی صدرالمتألهین» و «تأملات و تحقیقات پیرامون مسائل فلسفه و کلام» می‌باشد.پای صحبت خانم مصطفوی نشستیم تا زوایای مختلف زندگی خانم خدیجه ثقفی را بیشتر بشناسیم. بر خلاف دیگران، از همسر حضرت امام با عنوان «مادر» یاد می‌کنند و می‏گویند که معمولا ایشان را با همین عنوان می‌خوانده‌اند. در ابتدای سخن، از مردم ایران و ابراز محبتشان نسبت به خانواده امام قدردانی می‌کنند که در همه مراحل این خانواده را مورد لطف قرار داده‌اند.

برخود لازم می‏دانم که از این طریق هم از محبتهای بی‏دریغ و وفاداری مردم صدیق نسبت به امام و خانواده ایشان بخصوص بعد از رحلت امام که همواره شامل حال ما بوده و هست صمیمانه تشکر کنم و از شرکت صادقانه مسئولین و مردم عزیز در تشییع و محافل و مجالس ترحیم این بانوی غمخوار سپاسگزاری نمایم و بجرأت عرض میکنم که این محبت از جانب خانواده امام هم نسبت به این ملت شریف دوجانبه است از خداوند منان خواستارم این انقلاب را که رکن اصلی آن همین مردم خالص و مخلص هستند در پناه خود حفظ بفرماید و سایه رهبر عظیم الشأن را بر سر ملت ایران مستدام بدارد.

البته چندان مناسب نمی‏دانستم که در این موقعیت خانواده امام درباره خانم امام صحبت کنند اما از آنجا که این حق مردم است که همسر امام خود را بشناسند و بدانند کسی که ۶۰ سال در کنار امام و ۲۰ سال بعد از امام در خانه او گذراند با آن زندگی پرفراز و نشیبی که همه مردم فی‏الجمله به آن آگاه‌اند چگونه پشت سر گذارد، چگونه بانوئی بود و چه خصوصیاتی داشت و با چه سعه صدری توانست مراحل مختلف سختیها را چه در غربت اولیه در قم؛ آن هم قم ۸۰ سال پیش را سپری کند و تا آمد قم به وطن دوم ایشان تبدیل شود با تبعید همسر و فرزند بزرگ ایشان به ترکیه آن هم در بی‌خبری مطلق از حیات آنان چه بر ایشان گذشت و سپس غربت نجف و دوری از همه فرزندان و تحمل همه مشکلات جانبی و آخر هم شهادت حاج آقا مصطفی را که بیش از جانشان به ایشان علاقه داشتند تحمل می‌کردند .این شهادت زمینه انقلاب را فراهم کرد و به ایران برگشتند و خوشبختانه پیروزی انقلاب مرحمی بود بر زخمهای گذشته که متأسفانه هنوز چندی از انقلاب نگذشته بود که برای عزیزانی چون داماد بزرگ آیت .. اشراقی، مادر، پدر، ۴ خواهر، برادر و همسرشان امام بزرگوار و بالاخره پسر نازنینشان احمد آقا به سوگ نشستند.

باید عرض کنم که در طول همه این سالها هیچ کس هیچ شکایتی و شکوه‌ای از ایشان نشنید. این بانوی بزرگوار با کمال بردباری و صبوری همه سختیها و فراق و داغ‌ها را تحمل کردند و حتی در هفت ماهی که در تخت بیمارستان بستری بودند به اعتراف همه دکترها و پرستاران بیمارستان هیچگاه نه تنها لب به شکایت نگشودند بلکه حتی ناآرامی از خود نشان ندادند و در کمال متانت و آرامش دار فانی را وداع گفتند. از خداوند متعال خواستاریم در جوار حضرت امام با همین آرامش قرار گیرند روحشان شاد.

من آماده هستم به سوالات شما پاسخ دهم.

***

نظر حضرت امام درباره همسرشان چه بوده است و ارتباط ایشان با یکدیگر از نظر احترام به یکدیگر یا علاقه به یکدیگر چگونه بوده است؟

چنانچه بخواهیم شخصیت حقیقی مادر را از نظر امام بررسی کنیم لازم است کمی به محیط پرورش خانم و تأثیر آن در ساختار شخصیتی ایشان گفتگو کنیم چرا که امام با یک زن معمولی ازدواج نکرده بودند که نظرشان هم یک نظر معمولی به همسرشان باشد . از آنجا که خانم نزد مادربزرگشان به نام خانم مامانی دوران طفولیت را گذرانده بودند و خانم مامانی از طرفی یک زندگانی اشرافی و پرتجمل و رفاه داشته‌اند و از طرف دیگر به جهت تک فرزند بودن خانم مامانی، خانم تنها بچه آن خانه محسوب می‌شدند لذا در ناز و نعمت و مورد توجه خاص پدربزرگ و مادربزرگ خود قرار داشته اند. بگونه‌ای که با کالسکه خصوصی همراه مستخدم و دایه با احترام فراوان رفت و آمد می‏کرده‌اند تا به سن ۱۶ سالگی رسیده‌اند. این چنین دختری که از جانب پدر ،همه عالِم و جد اندر جد از علماء بزرگ بوده‌اند و از طرف مادر اشراف زاده و ملّاک، و البته از زیبائی هم بهره فراوان داشته‌اند وارد زندگی امام شده است. تشخص ذاتی همراه تربیت خانوادگی مادر موجب شد که امام در همان برخورد اول شیفته ادب و رفتار متین همسری خانم به معنی حقیقی کلمه شوند . واضح است زنی با این خصوصیت و کمال توانمندی آن را دارد که چنین عشق و محبت را تا آخر حفظ کند و توانست و کرد .

البته امام هم چون جوانی زیرک و با ذکاوت بود توانست اختلاف بین زندگی اشرافی قبل از ازدواج و زندگی ساده بعد از ازدواج همسر خود را خوب درک کند، لذا سعی کردند محبت و احترام خود را نسبت به ایشان ابراز کنند تا کمبود زندگی خود را نسبت به زندگی قبلی خانم جبران کرده باشند. و موفق هم شدند چون مادر در جواب سوال من که گفتم: شما اگر قم برایتان سخت بود می‌توانستید بعد از چند سال جدا شوید؟ گفتند: دو چیز مانع من بود یکی محبت سرشار از عشق آقا و دیگری احترام همراه با بزرگواری او سختیها را بر من قابل تحمل می‌کرد و برای مثال، مطلبی را نقل کردند که جداً قابل تأمل است گفتند روزی پدرت از مسأله‌ای ناراحت شده بودند و میخواستند به من بگویند: «تو نمی‏فهمی» حتی نصف کلمه را گفتند؛ یعنی گفتند: (تونمی) ولی در همان حالت ناراحتی متوجه شدند که با این کلمه به من اهانت می‌شود، فوراً کلامشان را عوض کردند و گفتند: «شما ملتفت نیستید». این چنین بود رفتار امام نسبت به خانم.

البته مادر هم، هم به ایشان علاقه بسیار داشتند و هم توجه خاص. مثلا من به یاد ندارم که خانم هرگز با لباس غیر مرتب و یا غیر آراسته بر سر سفره صبحانه نشسته باشند.

علاقه مادر به امام یک علاقه حقیقی و درونی بود بگونه‌ای که سعی می‌کردند زمینه راحتی امام را فراهم کنند. توجه داشتند که چه وقت و از چه موضوعی امام ناراحت می‌شوند سعی می‏کردند اگر در توانشان هست از آن جلوگیری کنند. امام بسیار منظم بودند، خانم مقید بودند برنامه‌های ایشان در منزل به‌هم نخورد. غذای امام سر وقت تعیین شده حاضر باشد. به خاطر دارم یک روز امام برای ناهار آمدند و خانم منزل نبودند و کارگر دو سه دقیقه غذا را دیر آورد نزد امام . امام کاسه آبگوشت را کنار گذاشتند و گفتند وقت آن گذشته و مشغول نان و پنیر و سبزی خوردن شدند و گفتند: خانم نبودند والا ناهار دیر نمی‌شد در حالیکه خانم فقط نظارت می‌کردند نه آشپزی. برداشت من این شد که این یک نکته تربیتی داشت که اولا مستخدم منزل عادت به نظم کند تا مقید باشد به موقع غذا حاضر باشد و ثانیاً اگر مستخدم متوجه نمی‌شد که غذا را دیرآورده و ممکن بود تکرار شود و ایشان این را نمی‌خواستند.

آن گونه که نقل شده، همسر امام دارای شخصیتی اشرافی بوده‌اند. می‌توانید در این زمینه توضیح دهید و بفرمایید که چنین شخصیتی چگونه توانسته‌اند با حضرت امام که ساده زیست بوده‌اند زندگی مشترک داشته باشد؟

حقیقت این هست که برای من هم هنوز این سوال به جواب قطعی نرسیده اگر چه خود ایشان علاقه شدید امام و احترام ایشان را موجب حل همه مشکلات دانسته‌اند اما من تحلیل دیگری هم علاوه بر آن دارم و آن باز برمی‏گردد به خصوصیت ذاتی مادر و آن روحیه اقتصادی ایشان و این برای من هنوز پذیرفتنش سخت است چگونه می‏شود هم اشرافی بود، هم دارای روحیه اقتصادی. چون اشرافیت با اسراف و بریز و بپاش و خرید زیاد و گران قرین است ولی انسان اقتصادی خیلی حسابگر است بگونه‌ای که با کمترین بودجه زندگی را اداره می‌کند. حال چگونه خانم این دو امر متضاد را قرین کرده‌اند . آنچه که ما می‏دیدیم، ایشان خوب می‌خریدند و خوب می‌پوشیدند اما نه زیاد می‌خریدند و نه گران می‌خریدند. آنچه می‌خریدند خوب نگه می‌داشتند؛ نه اینکه زیاد بخرند و هر روز یکجور بپوشند. اصولاً اهل بریز و بپاش نبودند با اینکه ره آورد فراوان داشتند اما استفاده از آنها را با نظم و ترتیب انجام می‌دادند. ممکن بود امسال یک پارچه یا لباس برایشان به عنوان سوغات آورده بودند اما چون مثلا تازه لباس دوخته بودند آن را سه سال دیگر استفاده می‌کردند. به همین جهت خیلی در نگهداری لباس‌های خود دقت داشتند. اینکه لباس خوب با پارچه خوب می‌خریدند از اشرافیت ایشان سرچشمه می‌گرفت و اینکه با دقت نگهداری می‌کردند و در خرید اصلا زیاده روی و یا گران نمی‌خریدند از روحیه اقتصادی ایشان سرچشمه می‌گرفت. البته این از دید من است والا والله اعلم.

البته باید بگویم درمورد دیگری باز به یک جمع متضاد روحی در مادر می‌رسیم و آن این است که با اینکه خانم بسیار خود را باور داشتند و به توانائی‌های خود چه از نظر هوشمندی و چه مدیریت قوی اعتقاد داشتند و در حقیقت خودمحور بودند و خیلی دیر، حرفی در ایشان تأثیر می‌کرد اما کاملا با امام همراه و به گفته‌های ایشان توجه می‌کردند و خواسته ایشان را انجام می‏دادند. این دو رفتار هم در کنار هم یا از عشق سرچشمه می‏گرفته است یا از عقل.

همسر امام تا چه میزان درمسائل سیاسی دخالت داشتند و آیا فعالیت سیاسی نیز داشتند؟ اساسًا یکی از سوالاتی که در ذهن مردم وجود دارد آن است که چقدر مسائل سیاسی در زندگی مشترک میان حضرت امام و ایشان مطرح می‏شده است؟

ایشان هیچگونه فعالیت سیاسی خاصی نداشتند حتی اگر خانمی می‌خواست ایشان را واسطه پیامی قرار دهد تا به امام برسانند قبول نمی‌کردند و صراحتاً رد می‌کردند اما چنانچه نظر خاصی در آن مورد داشتند بعداً مطلب را به امام منتقل می‌کردند.

اما از نظر اطلاعات سیاسی و آنچه در جامعه می‌گذشت خیلی بادقت دنبال می‌کردند . منزل ایشان محلی بود که خانواده‌های همه مسئولین از جناح‌های سیاسی مختلف در آنجا حضور پیدا می‌کردند و بعضاً بحث‌های سیاسی هم مطرح می‌شد و گاهی بحث‌ها دامنه پیدا می‌کرد و تشدید می‌شد. خانم با هوشیاری و کیاست خاص خود سکوت می‌کردند تا جایی که بحث‌ها ممکن بود تا حد اختلاف و مشاجره کشیده شود آن زمان دخالت می‌کردند آن‌هم برای منحرف کردن بحث و خاتمه بخشیدن به آن مثلاً با گفتن «حالا بفرمائید میوه میل کنید» یا دستور می‌دادند که چائی بیاورند وتوجه را به چیز دیگری معطوف می‌کردند و این باعث می‌شد که افراد در عین حال که نظراتشان را طرح کرده بودند ولی از فضای خانه امام دلگیر نشوند و محیط خانه امام محل درگیری مسائل سیاسی نشود. اما خودشان با دقت مطالب مطرح شده را پیگیری می‌کردند و گاه از امام سوال می‌کردند تا تحت تأثیر حرف‌ها قرار نگیرند تا بتوانند نتیجه‌گیری درستی کنند.

بخصوص در دوران انتخابات سخنرانی‌ها را گوش می‌دادند و به تحقیق در رأی گیری‌ها نیز مقید بودند اگر افرادی را خوب نمی‌شناختند اول شناسایی می‌کردند و بعد انتخاب می‌کردند. اواخر که دستشان قوت کافی نداشت به من می‌گفتند: اسامی را بخوان و بعد لیست خود را تهیه می‌کردند و به آن رأی میدادند.

ایشان از نظر دقت در اعمال عبادی و رعایت مسائل دینی، می‌توانند الگویی برای بانوان جامعه ما باشند. برداشت شما از دینداری ایشان چگونه است؟ آیا زندگی مشترک ایشان با حضرت امام تأثیری در دینداری ایشان داشته است؟

پایه‏های ایمان خانم بسیار محکم و عمیق بود بخصوص از نظر تربیتی در خانواده‌ای رشد کرده بودند که هم متدین و از نظر اخلاقی واقعاً متعلق به اخلاق اسلامی بودند. هیچکدام از خانواده ایشان نه اهل غیبت بودند و نه توهین یا حرف سبک و دور از اخلاق. مادر اصلاً حرف زشت به زبانشان نمی‌آمد. گاهی از بعضی از کارگرها که خیلی ناراحت می‌شدند بالاترین سخنی که می‌گفتند این بود که خدا مرا مرگ دهد که نهیب به خود بود. در منزل امام هم که به همین صورت بود یعنی اصلاً حرف زشت زده نمی‌شد.

اما در اعمال عبادی ایشان، باید عرض کنم که به جهت همان تربیت اخلاقی‌ای که داشتند در انظار عبادت نمی‌کردند همانطور که اگر چیزی می‌خواستند به کسی ببخشند هیچ کس مطلع نمی‏شد مگر اتفاقی. بسیار مناعت طبع داشتند و حاضر نبودند با یک بخشش کوچک آبروی طرف را ببرند. البته اگر طولانی پیش ایشان می‌ماندیم می‌دیدیم مثلاً در ماه رمضان دعای افتتاح و ایام محرم زیارت عاشورای ایشان ترک نمی‌شود، تا ده سال پیش که توان داشتند نماز جعفر طیار و عبادات مختلف و طولانی از ایشان دیده می‌شد ولی خودشان ظاهر نمی‌کردند. به طور کلی مادر، انسان خوب و با ایمانی کامل بودند. شاید مقداری از آن تأثیر زندگی با امام بوده است چون در جواب سوالی که از ایشان کردم که با یک دید کلی، شما چه تاثیری در زندگی امام داشتید و امام چه تاثیری در شما؟ کمی فکر کردند و جواب دادند: فکر می‏کنم من به زندگی امام آرامش دادم و آقا ایمان مرا تقویت و حفظ کرد.

خودشان گفتند بعد از ازدواج آقا به من گفتند: دو چیز از تو می‌خواهم یکی به واجباتت عمل کنی، دوم از محرمات بپرهیزی، و بعد هم گفتند: اگر می‌خواهی با خانواده‌ای رفت و آمدی را شروع کنی با من مشورت کن والا به کارهای دیگر شما کاری ندارم. البته خانم گفتند که پدرت نسبت به نامحرم به من سخت می‌گرفتند. من هم خندیدم و گفتم: حق داشتند چون شما زیبا بودید.

معروف است خانم امام بسیار باهوش و در مقابل مصائب محکم و استوار بوده‌اند و اصولا اهل ترس نبوده‌اند خاطراتی اگر در این زمینه دارید بفرمائید.

بله صحیح است من چند نمونه ذکر می‏کنم خود شما قضاوت بفرمائید درباره خانم. خوب به یاد دارم سحر ۱۵ خرداد از صدای فریاد و گریه مردم کوچه بیدار شدم و سراسیمه رفتم بیرون که دیدم مردم فریاد می‌کنند گریه می‌کنند و حقیقتاً خاک کوچه را بر سر می‌ریختند. معلوم بود که امام را دستگیر کرده‌اند. مردم گروه گروه با گریه و اعتراض به خیابان‌ها ریخته بودند و به طرف منزل امام می‌آمدند که یک مرتبه هواپیماهای صوت شکن برای ایجاد رعب و وحشت بین مردم و جلوگیری از تجمع مردم دیوار صوتی را می‌شکستند و یکباره با سرعت به پایین یعنی بالای شهر قم و منزل امام پایین می‌آمدند که گویا می‌خواستند روی سر مردم فرود آیند و دوباره اوج می‌گرفتند. خانم‌هایی که برای تسلای خانم آمده بودند وارد خانه می‌شدند از ترس غش می‌کردند و بیهوش می‌افتادند (گفته شد بعداً ۳۰ زن باردار آن روز سقط جنین کردند) اما خانم بدون هیچ ترس و وحشتی به آنها دلداری می‌داد و بالای سر هر کدام می‌رفت و سعی می‌کرد آنها را آرام کند و به جای آنکه آنها ما را تسلا دهند ما به آنها شربت قند می‏دادیم.

و باز نمونه‌ای دیگر ، در نظر بگیرید یک مرتبه نیمه شب از صدای همهمه جمعیت یکباره چشم باز کنید و ببینید از دیوار منزل چندین مرد کماندو با آن قد و هیکل درشت از دیوار منزل به وسیله طناب پایین می‌آیند و همزمان درِ منزل با لگد پلیس شکسته می‌شود و پلیس می‌ریزد در منزل و جلوی چشم شما همسر شما را می‌برند و پسر کوچک شما که بیش از ۱۶ سال ندارد با پای برهنه به سرزنان به دنبال ماشین پدر می‌دود که هفت تیر پلیس در جلوی سینه او، راه را بر او می‏بندد، او به همان حال بر می‌گردد و به مادر پناه می‌برد و می‌گوید: مادر، در هر خانه‌ای یک تفنگدار ایستاده تا کسی از خانه بیرون نیاید . شما چه حالی می‌شوید؟ تصور کنید باید خانم چه حالی پیدا کنند؟ چه عکس‏العملی داشته باشند؟ ایشان آرام و ساکت نه یک داد، نه یک فریاد، و نه یک ناله و نفرین فقط به آقا می‌گوید: نگفتم به شما می‌گیرندتان، دیدید درست بود!

زمانی که من وارد شدم امام را دستگیر کرده و برده بودند دیدم مادر دراز کشیده‌اند و دو لحاف روی ایشان انداخته‌اند آهسته لحاف را کنار زدم و گفتم: حالتان چطور است؟ گفتند: حالم بد نیست اما نمی‌دانم چرا تمام تنم تکان می‌خورد و بعد به من زیر لب گفتند: یعنی با آقا چه می‌کنند ؟آقا را کجا می‌برند؟ اینقدر این حرف مادر دردناک بود که هنوز هر زمان بیاد می‌آورم حالم منقلب می‏شود. گفتم : شما الان استراحت کنید بعداً معلوم می‌شود.

مطلب دیگری را هم عرض کنم و آن اینکه امام را که از ترکیه به عراق تبعید کردند و امام در نجف ساکن شدند رژیم اجازه داد، خانواده امام می‌توانند به نجف بروند. مادرم و همه خانواده و خانم حاج آقا مصطفی، خلاصه عده بسیار زیادی بودیم که عازم رفتن به نجف شدیم. در اتوبوس چندین خانوار دیگر هم بودند از جمله یک مرد معمّم که خانم به او ظنین بودند و معتقد بودند او را ساواک مخصوصا همراه ما کرده که بگونه‌ای به ما لطمه بزند اما دلیلی نداشتند. به مرز عراق که رسیدیم ظاهراً می‌بایست همه واکسینه شده باشند هیچ کس واکسن نزده بود به جز من که زنی هنوز جوان و ۲۲ ساله بودم و دختر یکساله‌ام. فلذا همه را در مرز نگه داشتند و به هیچ عنوان حاضر نبودند که من هم در مرز پیش مادر بمانم. تصور کنید خانم که دختر جوانشان همراه یک مردی که به نظرشان ساواکی بود و قصدش لطمه زدن به امام بوده بخواهد تنها به کاظمین برود می‌دانستند یک و نیم بعد از نیمه شب، به کاظمین خواهم رسید و از کاظمین یک و نیم ساعت راه بود تا نجف در حالی‌که من هیچ سفری به خارج از کشور نرفته بودم و هیچ سفری به نجف و کاظمین نکرده بودم. من نگرانی را در چشمان مادر می‌دیدم و ایشان تنها حواسشان به آبروی امام بود. مرتب به من تذکر می‌دادند که مواظب خودت باش و از این مرد حذر کن. گاهی با نگرانی می‌گفتند با او تنها به نجف نروی، نکند به تو لطمه‌ای بزند برای اینکه آبروی آقا را ببرد. فقط دعا می‌کردند. مرتب می‏گفتم: مادر مراقبم، مطمئن باشید، شما از کجا می‌گویید او ساواکی است؟ و بعدها معلوم شد که واقعا ساواکی بوده است. اما برای چه همراه ما کرده بودند نمی‌دانم اما از هوش و حدس خانم در عجب شدیم.

از این قبیل مسائل که بیانگر استحکام روحی و هوش سرشار و مناعت طبع و صبر ایشان است که در این گفتار نمی‌گنجد به همین جهت معروف شده بودند که بانوئی قوی و محکم هستند.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران

هیچ نظری موجود نیست: